خط مستقیم دیوانه، نمایشنامه دیوید هیر درباره رابرت موزس، پس از افتتاحیه در لندن در اوایل سال، پاییز امسال به نیویورک سفر خواهد کرد. به نحوی که نمایشنامه به خانه بازمی گردد، زیرا موسی یکی از بحث برانگیزترین چهره های تاریخ شهر نیویورک است، کارمند دولتی که بیش از همه به خاطر تبدیل غیرممکن نیویورک به شهری مدرن که با محوریت فردی طراحی شده به نظر می رسید، شناخته می شود – و مورد سرزنش قرار می گیرد. مالکیت خودرو
موسی در درجه اول یک قانونگذار بود و مهارت او در این بود که بتواند نوار قرمز را کاهش دهد و سیاستی را ایجاد کند که تیمش را قادر میسازد جادهها، پلها و پارکهای جدید بسازد، اغلب با جابجایی جوامع فقیرتر. می توان به موسی جوان شک کرد. انگیزه های او خوش خیم به نظر می رسد و نگران حفظ و ارتقای شهر برای عموم مردم است.
همانطور که نمایشنامه نشان می دهد، ذینفعان اصلی برنامه های موسی طبقات متوسط سفیدپوست نیویورک بودند که به ضرر جوامع فقیرتر مانند سیاه پوستان، ایرلندی ها و گروه های آمریکای جنوبی و مرکزی بود. این گروه ها شکست خوردند زیرا موسی به سختی می توانست آنها را ببیند، چه رسد به اینکه آنها را درک کند یا به آنها خدمت کند.
کریستینا مونتیرو معمار، نویسنده و یکی از بنیانگذاران DK-CM است.
منبع
الگوی «خط مستقیم» موسی که آثار او تجسم یافت – بدون بازگشت، بدون انحراف – در دنیایی که در عوض به دایرهای و همدلی نیاز دارد، یک خطر باقی میماند.
با این حال، همانطور که نمایشنامه به کاوش میپردازد، طی چندین دهه او کمتر انسانی شد و پروژههایش کمتر انسانی شد. من نیز که روی پروژههای عمومی کار میکنم، گاهی اوقات در زندگی روزمرهام درگیر بوروکراسی میشوم و میدانم که چگونه میتوان به جای کسی که با نیات نوع دوستانه شروع کرد، اما از زندگی و انسانیت جدا شد، لغزید.
لذت بردن از زندگی و تمام لحظات کوچک پیش پا افتاده ای که روزمره به شما هدیه می دهد نه تنها برای طراحی و نوآوری ضروری است، بلکه کار با همدلی و انسانیت نیز ضروری است. شهرهای خوب و محله های خوب مانند روابط در مکان های چند لایه هستند. هر چه انسان بیشتر باشد، هر چه بیشتر در معرض شهر قرار گیرد، بیشتر مشاهده کنید، می توانید همدلی بیشتری را در کار خود ایجاد کنید.
شخصاً از این که پرسشهای مربوط به شهرسازی، مداخلات زیرساختی شهری در مقیاس بزرگ و سیاست قدرت در شکلدهی مکان، در قالب آرام و شدید تئاتر ارائه میشوند که پنهان کردن آن غیرممکن است و جایی که میتوانند موارد مهمی را مطرح کنند، به وجد آمدهام. موضوعات در یک زمینه اصلی
نمایشنامه به دو پرده تقسیم می شود. اولین مورد، که در دهه 1920 اتفاق می افتد، دورانی را به ما نشان می دهد که با خوش بینی تکنولوژیکی مشخص می شود. دومی، پس از جنگ، نشان میدهد که چگونه این خوشبینی و اعتماد با انواع جدیدی از بررسی مواجه شد، که توسط شخصیت واقعی جین جاکوبز و همچنین توسط ماریا هلر، یک معمار جوان سیاهپوست تخیلی تجسم یافته است که در مقابل موسی میایستد و از او میخواهد که با او همدردی کند. جوامعی که او در حال تخریب است.
از طریق این دستگاه، نمایش نه تنها داستان موسی، بلکه از ظهور مبارزات مردمی، مشارکت و مشارکت اجتماعی، نحوه اجرای تغییرات زیرساختی در محلههای فقیرتر و همدستی فرمانداران و سیاستگذاران محلی را بازگو میکند. این لحظات که جلسات عمومی و «نامزدی» دوباره در تئاتر به نمایش در میآید، از نکات برجسته نمایشنامه است. این گونه گفتگوها اغلب کسل کننده و بوروکراتیک توصیف می شوند، اما در اینجا ما آنها را پربار، انسانی و نمایشی می بینیم.
نمایشنامه موسی را به عنوان مردی نشان می دهد که بیشتر زندگی خود را فدای امر توسعه کرده است، مردی که با کارش تعریف می شود و به ندرت برای یک شام خانوادگی به خانه می رفت. با این حال، هیچ چیز بشردوستانه ای در مورد یک معمار، سیاست گذار یا برنامه ریزی که هرگز به خانه نمی رود، با جامعه درگیر نمی شود و به شیوه های بد کاری کمک نمی کند، وجود ندارد.
خط مستقیم دیوانه واقعاً به موقع است، نه تنها به این دلیل که بازآفرینی شهری با توجه به سطح سازگاری مورد نیاز در سالهای آینده همچنان یک موضوع بزرگ خواهد بود، بلکه به این دلیل که با توجه به مسائل در معرض خطر، این خطر وجود دارد که اجازه دهیم فرآیندهای مهم مشارکت و مشارکت برای انجام “کار” دور شوید.
تحریریه اخبار معماری آریانا